عسل بانو و نازدونش
اول از همه روز زن و روز مادر رو به همه مادرا و خانوم گلها تبریک میگم سلام خوبین؟ سلام بچه ها
دیشب خونه مامانم بودیم برا شام
من زودتر رفته بودم و وحید هم بیرون یه سری کار داشت که بعد از من میومد
کادوی مامان رو برده بودم
یه بشقاب دیواری از اون ها که عکس فرشته اینا داره توش و به دیوار میزنن از اونها آورده بود وحید براش
البته برا منم آورده ولی نه به مناسبت روز زن!!
شب نشسته بودم تی وی میدیدم که آیفون و زد منم طبق عادت هم آیفونو زدم هم در بالا رو باز کردم
یه چند لحظه طول می کشه بیاد بالا منم همینجوری رو پاشنه در داشتم برا خودم وول میخوردم که آسانسور باز شد و عشقم اومد
دیدم چیزی زیر کتش قاییم کرده فکر کردم چیزی که تو تلفن سفارش کردم اونو خریده
اماااااا بهدش دیدم یه گل خوشجل رز قرمز برام خریده!!!
بهله بنده که عاشق رزم با این حرکتش ذوق مرگ شدم همونجا
قرار بود برام رز بخره با کادوم ولی امروز قرار بود با هم بریم
فکرشم نمیکردم خودش برام خریده
یعنی یه جورایی سورپرایز شدم
دستت درد نکنه عزیزم
انننننننننننننننننننقد دوس دارم گل دیشبمو!!!
کادو هم طبق معمول وجه نقد!! تا سر فرصت براش نقشه بکشم!!!!
که اونم امشب پرداخت میشه!!
فدات که اینقد دوسم داری 
شب موقع برگشت تو ماشین هی به گلم نیگاه میکردم و عین بچه ها ذوق می کردم!!!
آوردم گذاشتمش تو آب ایشالا یه چند روزی بمونه برام!
صبح که بیدار شدم بیام سر کار وحید خوابالو برگشته میگه برو ببین گلت پژمرده نشده!!! کلک!!
خییییلی دوست دارم عزیزم
بچه ها راستی مهمونی 5 شنبه است ها اگه چیز جالبی به ذهنتون رسید حتما بگین
مرسی
ما هم خوبیم خدا رو شکر
وحید درگیر کاره منم دنبال کارای خودم!!
قرار بود این هفته 5 شنبه مهمونی بگیرم
آخه خیلی وقته کسی نیومده خونمون منم دلم می گرفت این شکلی!!
تا اینکه تصمیم گرفتیم یه مهمونیه زنونه بگیرم و کلی بترکونیم
اما از اونجایی که خیییییییلی خوش شانسم زنگ زدم همه رو دعوت کردم که از شانسم زن دایی کوچیکه با عروس خالم 5 شنبه رو مهمون بودن و نمیتونستن بیان
از من کلی اصرار و از اونها انکار که قبلا دعوت کردن و نمیتونیم نریم و فلان..
منم که اولین باره برا طرف خودم دارم مهمونی میدم یه کم استرس داشتم و دلم میخواست زودی تموم شه که اینهمه دلهوره نداشته باشم
با اینکه تا حالا 3 - 4 بار مهمونی داشتم اونم برا خونواده شوهر!!
که خودتون میدونین خونواده شوهر خب خیلی حساس تره!!
ولی اونموقع اینهمه استرس نداشتم!!!!
آخه دختر خاله هام اینا خیلی حسسسسسسسسساسن و به قول خودشون کار بلد!!
منم نمیخوام پیش اونا کم بیارم!!
میخوام هر جور شده سنگ تموم بزارم!!
درسته یه بار برا دیدن فیلم عروسیم اومده بودن و منم همچین عصرونه ای حاضر کرده بودم که همشون کف کرده بودن!! ولی با این همه نمیخوام کم بیارم!!!
خب بگذریم...
فعلا که مهمونی موند برا هفته بعد!!
از همشون قول گرفتم که بیان البته اگه کاری پیش نیومد براشون
بچه ها دعا کنین مهمونیم دوباره به هم نخوره!!
راستی من غذای جدید میخوام کسی چیزی به ذهنش می رسه؟!!
لطفا کمکم کنین
برا تزئین غذا اینا اگه کسی چیزی بلده کمکم کنه
غذا ها مو نگفتم ...
میخوام سوپ بلغور جو با گشنیز درست کنم با برنج و خورشت هویج و کنگر با مرغ!
پیش غذا هم : دلمه برگ مو - رول بادمجون - رولت کالباس
دسر هم: ژله رنگارنگ
نظرتون چیه؟ خوبه اینا یا نیاز به حذف و اضافه داره؟
منتظرما کمک کمک...!!!
دوستون دارم
بوس بوس
خوبین؟
معذرت به خاطر دیر کرد
این روزا چون مسافر مکه داشتیم به خاطر همون سرم خیلی شلوغ بود و نتونستم بیام
خالم با پسرش و عروسش اینا رفته بودن مکه و هفته پیش برگشتن و تو این 2 هفته همش مهمون بودیم و وقت نداشتم
اما در مورد کارم بگم که چون حاجی موافقت نکرد که برم و اون دختره هم که هیچی بلد نبود با اصرار همکارام مجبور شدم برگردم!!!
اما وحید اومد با حاجی حرف زد و قرار شد که تا ساعت 4 بیام!!! یعنی سر ساعت 4 وسایلمو جمع می کنمو میرم!!
ولی چون همه دوستام رفتن و الان من تنها موندم اصلا نمیچسبه بهم
ولی با شرایط جدید بازم قابل تحمل
لا اقل فهمید که وجودم چقدر ارزش داره براش!!!
کلا رفتار حاجی خخخخخخخخخخخخخخخیلی تغییر کرده
راستی اینم بگم که من و وحید دوتامون هم بدجور سرما خوردیم و این 1 هفته رو عوض خوب شدن بدتر هم میشیم
البته اول وحید گرفته بود و منم که چون رعایت نکردم!!! منم گرفتم!!!
الانم حالم خیلی بد!!
فعلا که همینا
بازم خبری شد میام
| Design By : Pichak |
